محمد حسين بن مهدى فراهانى

5

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )

چيزى از دنيا دلبستگى نداشت . سختيهاى زمانه را به تحمل دفع مى - داد . براى مرگ كسى گريه نمىكرد و به كلمهء ارجاع اكتفا مىجست . شبى بىمهمان تعشى نمىنمود . مكرر شبهاى زمستان پر برف و باران عبا و كفش را به فقير داده بىبالاپوش و پابرهنه به خانه برمىگشت . از گفتن و پيش بردن حرف حق و مقاومت براى ابطال ناحق از هيچ امرى باك نداشت . به دو چيز فوق‌العاده علاقه‌مند بود : عبادت و مسافرت . چندين بار به خراسان و عراق عرب براى زيارت رفته بود . همهء ممالك ايران را مكرر در لباسهاى مختلف گرديده و دو سفر به زيارت حج تشرف يافته بود . از ممالك خارجه ، قفقازيه و اسلامبول و مصر و روسيه و ممالك عثمانى را ديده و در هندوستان چندين سال اقامت گزيده بود . هميشه به عبادت اشتغال و به زهد و تقوى توجه مخصوص داشت چنان كه چهل سال اواخر عمر را به تهجد گذرانيد و به خيال افتاد كه آثار عهد قديم و دورهء اوليهء عمر را به يادگار به رشتهء تحرير آورده باشد از اينجا سفرنامه و كتب و رسائل عديده به قلم آورد ولى افسوس كه همچنانكه در غارت خانهء ميرزا مهدى ملك ديوان اشعارش با كتب نفيسه و مرقومات خطوط اساتيد و نوشتجاتش با اسرار مهم تاريخى به يغما رفت در انقلاباتى كه براى ميرزا محمد حسين پيش آمد مجموعهء اشعار و بيشتر منشأت و مؤلفاتش از ميان مفقود شد . » « 6 » در 1300 ه . ق . در سفر دوم شاه به خراسان از ملتزمين ركاب بود و از طرف محمد حسن خان اعتماد السلطنه مأمور به ضبط آثار تاريخى آن پهنه گرديد . ميرزا محمد حسين پس از انجام مأموريت به تهران بازگشت و در تدوين مجلدات كتاب مطلع الشمس با اعتماد السلطنه همكارى نزديك داشت . در 1302 ه . ق . براى بار دوم به قصد زيارت خانهء خدا عازم مكه شد و به فرمان ناصر الدين شاه سفرنامهء مفصلى نوشت ( سفرنامهء موجود ) چنان كه خود در صفحهء اول نسخهء دست‌نويسش مىنويسد « 7 » و شاه ملك الكتابش ناميد .

--> ( 6 ) - مقدمهء اديب الممالك فراهانى بر كتاب حالت مؤلف ، از يه الى يط . ( 7 ) - « . . . از جانب سنى الجوانب اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاه جمجاه ناصر الدين شاه قاجار خلد اللّه ملكه امر و مقرر شد كه سفرنامه و رحلهء اين سفر خود را نگاشته و تقديم حضور نمايد على هذا حسب الامر الاقدس اين مختصر كه در نهايت حقارت و ناقابلى است بدون تكلف نگاشته آمد اميد است كه صاحبان خبرت و بصيرت چشم از حقارت و عيوب آن بپوشند . » ( صفحهء اول نسخهء دست‌نويس مؤلف ) .